غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

106

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

قهستان ساكن شد و حاكم آن خطه ناصر الدين محتشم ابواب لطف و كرم بر روى روزگار آن علامه عاليمدار گشاده آن جناب در آن ايام كتاب اخلاق ناصرى بنام او تاليف نمود و قصيده عربيه در مدح مستعصم خليفه در سلك نظم كشيده ببغداد فرستاد و ابن علقمى را اين صورت موافق مزاج نازك نيافتاده بر پشت همان قصيده بناصر الدين محتشم نوشت كه مولانا نصير الدين بخليفه روى زمين آغاز مكاتبات و مراسلات فرمود از اين انديشه غافل نبايد بود و اين امر بزرگ را خرد نتوان شمرد و چون آن نوشته به نظر ناصر الدين نازنين رسيد خواجه را حبس فرمود و در وقتى كه نزد علاء الدين محمد بقلعه الموت ناميمون درمى رفت آن جناب را همراه برده به او سپرد بنابرآن علامه زمان چندگاه بحبس ضرورة در ميان ملاحده اقامت نموده و چون اساس دولت آن طبقه بصدمت سپاه مغول درهم شكست خواجه از ميمون دز بيرون آمده به خدمت ايلخان پيوست و باصناف الطاف اختصاص يافته در سلك خواص و مقربان منتظم شده و بنابرآنكه وفور تعصب مستعصم در مذهب نزد خواجه نصير ظاهر بود هلاكو خان را بر آن داشت كه بصوب بغداد لشگر كشيد تا مهم بغداديان بدانجا انجاميد كه سابقا مذكور گرديد از جمله مؤلفات خواجه شرح اشارت و متن تجريد و نقد محصل و زبده و تذكره در حكمت و معينيه و هيأت و اوصاف الاشراف در سلوك و اخلاق ناصرى و تنسوق نامه ايلخان مشهور است و نكات و دقايق آن كتب بر السنه و افواه جمهور علماء و فضلاء مذكور و تاريخ وفات آن علامه پسنديده صفات ازين قطعه معلوم مىشود كه قطعه نصير ملت و دين پادشاه كشور فضل * يگانهء كه چو او مادر زمانه نزاد بسال ششصد و هفتاد و دو بذو الحجه * بروز هيجدهم درگذشت در بغداد در جامع رشيدى مسطور است كه خواجه نصير الدين وصيت فرمود كه او را در جوار مزار فيض آثار امام بزرگوار موسى الكاظم عليه السلام دفن كنند لاجرم در پايان آن مرقد عطرافشان جهة او آغاز حفر قبر كردند ناگاه سردابهء كاشى كارى ظاهر شد و بعد از تقديم لوازم تفحص و تفتيش بوضوح پيوسته كه آن مضجع را ناصر خليفه براى خود ساخته بود پسرش طاهر بخلاف وصيت پدر را در رصافه دفن فرموده از غرايب حالات آنكه سردابه در روز شنبه يازدهم جمادى الاول سنه چهارصد و نود و هفت تمام شده بود و در همان روز خواجه نصير الدين تولد نموده و مدت عمر خواجه هفتاد و پنج سال و هفت ماه و هفت روز بود و العلم عند اللّه المعبود و ديگر از افاضل آن زمان اثير الدين اومانى است و اومان قريه‌ايست در نواحى اعلم از ولايت همدان و اثير الدين از قبل او بسر ميبرد و در مدح او اشعار آبدار ميسرود در تاريخ گزيده مسطور است كه اثير الدين اومانى در اواخر استيلاء هلاكو خان بر بغداد در مصاحبت سليمانشاه كه در سلك نواب مستعصم منتظم بود ايام زندگانى از قاضى همدان كه موسوم و ملقب بمجد الدين طويل بود برنجيد و اين قطعه در هجو او منظوم گردانيد قطعه نه از آن داشت قضا مرگ وى اندر تاخير * كه بريد اجلش مىننمايد تعجيل - ليك در تيه ضلالت نه چنان گم گشتست * كه به صد سال برد ره بسرش عزرائيل و مضمون اين قطعه در مزاج قاضى كه مردى متقى بود